سلام!

این جا قرار است بنویسم؛ از آن چیزهایی که می‌بینم و می‌خواهم در موردشان حرف بزنم. چه حرفی؟ حرف‌های نه چندان پخته. مگر من کی‌ام که حرف‌هایم خیلی سبک و سنگین شده باشد؟ یک کارشناس؟ یک آدم باتجربه؟ یه منتقد حرفه ای؟ نه...

بهترین چیزی که می‌توان گفت من هستم، "مخاطب" است. من یک انسانم که مخاطب کلی آدم دیگر قرار گرفته. مخاطب دین، مخاطب فرهنگ، سیاست، اجتماع،... و یا مخاطب سخنرانی‌هایی که می‌شنود، مخاطب کتاب‌هایی که می‌خواند، حرف‌هایی که می‌شنود،...

و این آقای مخاطب چه شکلی است؟

به نظرم مثل کسی که بعد از خواندن کتابی در فکرش غرق می‌شود و احساسی پیدا می‌کند؛ و با مدادش گوشه ی آن کتاب حاشیه ای از تجربه‌اش می‌نویسد، یا مثل شنونده ای که بعد از صحبتی دستش را بالا می‌برد و با اعتماد به نفس، اعتراض می‌کند که: "آقای فلانی، فلان جا منطقی نبود!"

می‌خواهم آن حاشیه‌ها و اعتراض‌ها را این جا بنویسم.

منبع : حرفام! |سرآغاز: عقل می‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد...
برچسب ها : مخاطب